گالری مدل متفرقه گالری مدل کیف و کفش گالری جواهرات ژورنال لباس بانوان 2010 عکس مذهبی: داستان روباه مکار و بز ابله

جمعه ۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

داستان روباه مکار و بز ابله


روباهی دوراندیش و دانا با بزی کوتاه فکر و نادان همسفر شدند.سر راه به چاهی رسیدند چون هر دو تشنه بودند در چاه رفتند و آب گوارای آنرا نوشیدند.

چون خواستند از چاه بیرون بیایند درماندند چرا که پیشتر فکر نکرده بودند از بالا می توان توی چاه جهید ولی از چاه نمی توان بیرون پرید.

روباه که دانا بود به بز گفت تو دو تا دستهای خود را به دیوار چاه بگیر و بر سر دو پا بایست من از پشت تو مانند نردبان بالا می روم.وقتی از چاه درآمدم شاخ های ترا می گیرم و ترا بالا می کشم.www.beterkoonim.com داستان روباه مکار و بز ابله

بز نادان به روباه آفرین گفت که اینقدر عقل دارد که برای هر مشکل چاره ای می اندیشد.

پس همانطور که روباه گفته بود خودش را نردبان او کرد و روباه به آسانی خود را از چاه بیرون انداخت.

چون خودش از خطر جست به بز گفت ای نادان اگر عقل تو باندازه ریشت بود گول مرا نمی خوردی!

من نمی توانم شاخهای تو را بگیرم و ترا بالا بکشم! باید همانجا توی چاه بمانی تا بی فکر و اندیشه هر پیشنهادی را نپذیری!

هرکه اندیشه کرد اول کار…نشود عاقبت به رنج دچار

برگرفته از داستان های ژان لافونتن


برچسبها:

0 نظر:

ارسال يک نظر

<< صفحه اصلی